این الرجبییون

 

 

 

 

یا عمه سادات

کلنا عباسک یا زینب سلام الله علیک !

 

فراخوان گردان های ابوالفضل العباس علیه السلام،

اجرای نقشه شوم جسارت به مرقد عمه سادات،خط قرمزی ماست، پس هشدار!ما به سلفی های تکفیری و حامیان شان!جدی است، دیگر کاسه صبر و خویشتنداری شیعه به لب رسیده است ...

 

حال و هوای این روزهای حرم حضرت زینب س

 

یادش بخیر تو همین  مکان ما ایستاده بودیم

شکر خدا  مادرم حرم ندارد

سالار من

سلام کمیل  داداش من  خوبی؟

  ببخشید دیر اومدم  پیشت 

ای کاش من جای تو بودم 

 تو جای من بودی کمیل 

چی کار کردی که خدا انقدر دوست داره؟

 

روزمادر

 

           حديث از خــــــــــــــاتم پيغمبـــران است         

  كه جنّت زير پـــــــــاي مادران است
                     

                         بزن بر پاي مــــــــــــــادر بوسه از شوق                      

  كه خاك پــــــاي او رشك جنان است

     گرچه در عالم پد ر دارد مقامي ارجمند

     ليكن افزون ازپدر قدر ومقام مادر است

             مادر دانا كند فرزند دانــــــــا تربيت        

     هركه برهرجا رسدازاهتمام مادر است

 

مادرم روزت مبارک

من روز مادر رو اول به مادر خودم و بعد به ام العباس حضرت ام البنین وبعد هم به همه مادر های دنیا تبریک میگم

سال روز شهادت شهید شیرودی  خاطراتی از مالک اشتر جبهه ها

کجایند مردان بی ادعا

)با شروع جنگ تحمیلی در ۳۱ شهریور ماه سال ۱۳۵۹ به منطقه کرمانشاه رفت. وی هنگامی که شنید بنی صدر دستور داده پادگان تخلیه و انبار مهمات منهدم شود از دستور سرپیچی کرد و به دو خلبانی که با او همفکر بودند گفت : "ما می مانیم و با همین دو هلیکوپتری که در اختیار داریم مهمات دشمن را می کوبیم و مسئولیت تمرد را می پذیریم". در طول ۱۲ ساعت پرواز بی نهایت حساس و خطرناک، این شهید به عنوان تنها موشک انداز پیشاپیش دو خلبان دیگر به قلب دشمن یورش برد. شجاعت و ابتکار عمل این شهید نه تنها در سراسر کشور، بلکه در تمام خبرگزاری های مهم جهان منعکس شد. بنی صدر برای حفظ ظاهر دو هفته بعد به او ارتقاء درجه داد، اما خلبان شیرودی درجه تشویقی را نپذیرفت و تنها خواسته اش این بود که کارشکنی های بنی صدر و بی تفاوتی برخی از فرماندهان را به عرض امام (ره) برساند. در همان ایام به دستور فرماندهی هوانیروز چند درجه تشویقی گرفت و از ستوانیار سوم خلبان به درجه سروانی ارتقاء یافت، اما طی نامه ای به فرمانده هوانیروز کرمانشاه در ۹ مهر ۱۳۵۹ چنین نوشت:" اینجانب خلبان پایگاه هوانیروز کرمانشاه می باشم و تا کنون برای احیای اسلام و حفظ مملکت اسلامی در کلیه جنگ ها شرکت نموده اند، منظوری جز پیروزی اسلام نداشته ام و به دستور رهبر عزیزم به جنگ رفته ام. لذا تقاضا دارم درجه تشویقی که به اینجانب داده اند، پس گرفته و مرا به درجه ستوانیار سومی که بوده ام، برگردانید".
 
وقتی خبر شهادت شهید شیرودی را به حضرت امام رساندم ایشان شدیدا منقلب شد و متاثر گشت و پس از آنکه اشک از چشمانش سرازیر شد فرمود :«شیرودی آمرزیده است.»

به نقل ازشهید فلاحی

3) در مهر ماه سال 59 یکی دو فروند میگ عراقی که بر فراز پایگاه هوانیروز کرمانشاه به قصد حمله ظاهر شده بودند مورد هدف پدافند هوانیروز قرار گرفته و لاشه آن درست روی ساختمان محل زندگی شهید شیرودی سقوط کرده و ساختمان را ویران می کند .در آن زمان شیرودی ، عازم به ماموریتی بود .به او گفتند سری به منزلت بزن ببین چه بلایی سرش آمده .ولی در کمال تعجب وی با خنده و خونسردی کامل گفت :ترجیح می دهم به منطقه بروم ؛و رفت و کلید منزلش را فرستاد تا دوستانش بروند واگر اثاثیه ای مانده است به جای دیگر ببرند .بچه های انجمن اسلامی رفتند و داوطلبانه اثاثیه منزل او را به خانه دیگری منتقل کردند و شیرودی پس از انجام چند پرواز بر گشت و به منزل جدیدش سر زد .

اقا جانم تسلیت

نام تو فاطمه ! شد امّ البنین
تا که نگویند حسینش چه شد
مدینه بین الحرمینش چه شد
رهی که از قبر تو تا فاطمه ست
مدینه ، بین الحرمین همه ست
دامن عطر تو گل یاس داشت
جعفر و عبدالله و عباس داشت
تو آسمان و قمرش ابا الفضل
تو مهر مادر ، پسرش ابا الفضل
تو دیده بودی که علی بی عدد
بوسه به دستان ابا الفضل زد
آه نبودی تو که در علقمه
تیر و کمان بود به دست همه !
نمک به زخم جگرت می زدند

تیر به چشم پسرت می زدند
ساقی از دست شد و مست شد
ماه بنی هاشم بی دست شد
هر چه بگویند تو هم مادری
سخت ، غم از سینه خود می بری
فاطمه آمد که تشکر کند
در عوضت دل زغمش پر کند
غصه نیامدست در بند تو
در سفر چهار فرزند تو
آه چرا کرده صدایت بشیر ؟
از کجا خبر داشت برایت بشیر ؟
داغ جوانان تو در گفته کرد؟
غم حسین خاطرت آشفته کرد ؟
آه نگویم که حسینت چه شد
فاطمه جان نور دوعینت چه شد

السلام علیک یا ام العباس ام الادب ام البنین سلام الله علیها

بسم رب العباس

در روایتی امده است که حضرت ام البنین عباس علیه السلام را باردار بودند

در هر کجا که نشسته بودند زمانی که امام حسین علیه السلام وارد میشدند

حضرت ام العباس ناخوداگاه از جای برمی خاستند تا یک روز برادرانش گفتند

 

حسین بن علی از تو با این وضع توقع ندارد از جایت برخیزی وقتی او می اید

 

حضرت ام العباس فرمودند : برادرانم دست خودم نیست تا حسین بن علی

 

را میبینم گویا یک نیرویی مرا ناخوداگاه از جایم بلند می کند برادرانش تعجب کردند

 

گفتند خب ما دست تورا میگیریم تا ببینیم چه می گویی

 

بعد از چندلحظه حسین بن علی از در وارد میشوند و ام البنین سلام الله علیها

نه تنها خودش بلکه برادرانش که دست او را گرفته بودند از جای خود همراه با

ام البنین سلام الله علیها برخاستند و برادران ام العباس به گفته ی خواهرشان یقین پیدا کردند

                                                     که ام البنین دست خودش نیست در مقابل حسین بن علی علیه السلام بر می خیزد

السلام علیکِ یا اُمَّ البُدور السَّواطع یا فاطمة بنت حِزام الکِلابیه المُکَنّاة باُمِّ البنین و رحمت الله و برکاته. - اُشهِد الله و رسولَه اَنَّکِ جاهدتِ فی سبیل الله اذ ضحیّتِ باولادک دون الحسین ابنِ بنتِ رسولِ الله - و عبدتِ اللهَ مُخلَصَةً له الدین ... 

اقا جانم تسلیت